فوت مادر امیر قلعه نویی

مجله تفریحی ویکی فارس ,اس ام اس ,مد ,عکس ,خبر



Slide 1

عکس های بازیگران در ایام محرم سال ۱۳۹۲

Slide 1

عکس آندرس اینیستا در کنار همسرش

Slide 1

آهنگ مدل های رنگ سایه چشم ۲۰۱۴

Slide 1

عکس های دختران نینجای تهرانی

Slide 1

آهنگ جدید سامان جلیلی با نام حالم بده

Slide 1

مدل پالتو شیک زنانه قرمز رنگ ۲۰۱۴


تبلیغات

ساعت دیواری

ساعت الیزا

ساعت کاسیو

فوت مادر امیر قلعه نویی

  • 1,111 views
  • مهر ۱۳ام, ۱۳۹۱
  • اخبار, عمومی
  • 2498 بازدید

 

http://wikifars.com/img/news/amir-ghale-noei-mother-died.jpg

 

امیر قلعه‌‌نویی سرمربی تیم استقلال که در سوگ از دست دادن مادرش نشسته است، پس از مرخص شدن از بیمارستان سینا راهی منزلش شد و در این بین اهالی فوتبال برای عرض تسلیت و ابراز همدردی به منزل وی رفتند.

محمد رویانیان مدیرعامل باشگاه پرسپولیس پس از تماشای بازی تیمش مقابل سایپا راهی منزل قلعه‌نویی شد و به سرمربی استقلال تسلیت گفت. همچنین علی فتح‌الله‌زاده از ظهر امروز در بیمارستان و منزل قلعه‌نویی حاضر شده و به ابراز همدردی با وی پرداخت.
مهدی محمد نبی و علی کفاشیان نیز با تماس تلفنی به سرمربی آبی‌پوشان تسلیت گفتند.
میرشاد ماجدی، شاهرخ بیانی، پژمان منتظری و امید طیری مربی اسبق آبی‌پوشان نیز با حضور در منزل قلعه‌نویی با وی ابراز همدردی کردند.
مراسم خاکسپاری مادر سرمربی تیم استقلال روز پنجشنبه در بهشت‌ زهرا برگزار خواهد شد.

تصاویری از مراسم تشییع جنازه این مرحوم منتشر نشده است.

 

http://wikifars.com/img/news/farhad-majidi-1.jpg

http://wikifars.com/img/news/farhad-majidi.jpg

 

http://www.wikifars.com/news/amir-ghale-noei-3.jpg

 

http://wikifars.com/news/amir-ghale-noei-2.jpg

 

 

 

در خانه قلعه نویی پس از فوت مادرش چه گذشت؟

جام ورزشی؛ ساختمانی مجلل در شمالی ترین نقطه دودی ترین پایتخت آسیا. اینجا بام تهران است و از هر جایی می توانی به راحتی چراغ هایی را ببینی که نشان می دهد شهر هنوز نفس می کشد.
به فاصله چند متر تا رسیدن به خانه، بوی غم را می توانی به راحتی استشمام کنی.
هنوز فرصت نشده پرچم های مشکی را اینجا نصب کنند اما رنگ این خانه مشکی است. این خانه، غم دارد و غصه.
پس لاجرم بالا می روی و بالاتر تا برسی به طبقه ششم. در را که می زنی، صدای گریه، دلت را می ریزد.
در بدو ورود، امیر قلعه نویی نشسته. سرش پایین و اشک هایی که آرام آرام می آیند و صدایی که می لرزد.
صدایی که می لرزد و می خواهد به میهمانان خوش آمد بگوید: ببخشید، نیمی تونم بلند شوم. ببخشید.
او پس از ساعاتی که صبح روز سه شنبه در اتاق عمل سپری کرد، غروب همان روز راهی منزل شد و آنجا بود که فهمید یار وفادار، آن دوست قدیمی و صمیمی دیگر نیست.
«مادرم کوه بود. هر موقع از زندگی خسته می شدم، زنگ می زدم، ۵ دقیقه من را آرام می کرد. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، آرام می شدم. مادر کجایی؟»
با این جمله، دیگر راحت تر می توانی صدای هق هق را بشنوی. چهره های زیادی هستند. فتح الله زاده و رویانیان در ورودی آرام فاتحه می خوانند. گاهی پچ پچ می کنند. گاهی از جمع تقاضای فاتحه می کنند.
فتح الله زاده می گوید: امیر جان، مادر همین جاست. او قطعا تو را می بیند و برایت دعا می کند.
قلعه نوعی با این جمله منفجر می شود.
رویانیان می گوید: آقای قلعه نویی می گویند گریه فرزند بر پدر و مادر پسندیده است اما گریه والدین بر فرزند ناپسند است. گریه کن و راحت باش. خدایشان بیامرزد.
آن سوتر اصغر حاجیلو با امیر عرب درباره برنامه های روزهای آتی حرف می زنند. برنامه تشییع. یکی می گوید بهشت زهرا (س) جای بهتری است. جایی که مرحوم پدر امیر قلعه نویی هم در آنجا خاک است.
حاجیلو اما پیشنهاد دیگری می دهد: مادر را به باغ فیض ببریم. جایی که مادر من هم آنجاست. خدا می داند که خیلی راحت آنجا می روم. چون تا ۱۲ شب چراغ روشن است و می روم حرف هایم را با مادرم می زنم. برای امیر سخت است که بهشت زهرا برود، اگر مادر در باغ فیض باشد، می تواند راحت هر روز به آنجا برود و حرف هایش را بزند. امیر جان، از امشب تو باید خیلی پیش مادرت بروی.
یکی دیگر به پژمان منتظری که در گوشه ای آرام نشسته است  می گوید: امیر الان گرم است، دو فردای دیگر تازه متوجه عمق ضایعه می شود. یادت هست پژمان در فاصله ای کوتاه عزیزانت را از دست دادی؟
تلفن همراه امیر، لحظه ای آرام نمی گیرد. مرتب زنگ می خورد و غرض تسلیت است.
او هر بار، با هر تماسی اشک می ریزد و همه حاضران، صحنه های عجیبی را می بینند، اینکه مردی که تا دیروز کمترین احساسی از قاب تصاویر از خود بروز می داد، حالا دارد ضجه می زند. اشک می ریزد و گویی این سیل پایانی ندارد.
محسن حاجیلو خاطره جالبی را بیان می کند: روزی که قبلم برای اولین بار گرفت، من را به بیمارستان بردند. عجیب اینکه همان روز برای مادر امیر هم اتفاقی  مشابه افتاده بود و او را هم به بیمارستان آوردند. کجا؟ به اتاقی که من هم آنجا بستری بودم. تا متوجه حضورم شد، گفت نگاه کن، امیر برداشته این آقا محسن را فرستاده اینجا که من را بخنداند.
مجلس را سکوت می گیرد. سکوتی مطلق.
حاضران کم کم قصد ترک منزل را دارند اما میزبان سوگوار با اصرار می خواهد که آنها بمانند و شام را در کنارش صرف کنند.
دوستی در گوش امیر زمزمه می کند: در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین افتادم و هر بار با مهربانی دستم را گرفتی.
از تو آموختم، حتی در سخت ترین شرایط، امید را هرگز از یاد نبرم.
خانه شلوغ است اما ساعتی بعد، همه رفته اند. هیاهویی در کار نیست. امشب مادر نیامد. این خانه دور است.


برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تبلیغات

لاک پشت


ارسال نظر